چاپ کردن
برگزاری نشست «الهیات به مثابهٔ درمان» با ارائه دکتر علیزمانی - دانشکده الهیات و معارف اسلامی ftis
برگزاری نشست «الهیات به مثابهٔ درمان» با ارائه دکتر علیزمانی
28 04 2025 14:07
کد خبر : 77963607
تعداد بازدید : 2971
جلسهٔ دوم سلسلهگفتگوهای علمی- انتقادی اساتید دانشکده، با موضوع «الهیات به مثابهٔ درمان»، با ارائهٔ جناب آقای دکتر علیزمانی، به همّت معاونت پژوهش و فناوری، در تالار شهید مطهری برگزار شد.
در آغاز، جناب آقای دکتر آرامجو ضمن خوشامد به همهٔ اساتید و دانشجویان حاضر در جلسه، واقعهٔ دلخراش بندر شهید رجائی و نیز، وفات برادر عزیز، شادروان علی جعفری را تسلیت گفتند.
در ادامه دکتر علیزمانی پس از ابراز قدردانی از اساتید و حضار جمع، بحث خود را طرح کردند. ایشان محوریت سخنان خود را حول مسئلهٔ تحول الهیات برای پاسخگویی به رنجهای انسان مدرن و ضرورت این امر عنوان کردند. به باور دکتر علیزمانی، الهیاتی که اکنون در مراکز علمی و دانشگاهی ما رواج دارد، نمیتواند پاسخگوی همهٔ رنجهای اگزیستانسیال بشر امروزی باشد و لازم است بهطور جدّ در بخشهایی از آن بازنگری کنیم. ایشان از پل تیلیش تعبیری را به کار بردند که در واقع الهیات اساساً زنده است و اگر الهیات چیزی غیر از این باشد، دیگر نمیتوان آن را به الهیات موسوم کرد. همین نگاه درمانگرانه به الهیات را نیز میتوان در آثار متألهین مسلمان، همچون امام محمد غزالی یافت. با توجه به بنبست رسیدن آرمانهای عصر روشنگری و همهٔ آنچه که عقلگرایی محض وعده میداد، و با در نظر داشتن آلامی که امروزه در بسیاری از مردمان دیده میشود، باید رنجهای اینچنین انسان، به رسمیت شناخته شوند و الهیدانان معاصر ما، پاسخی برای گذار از آنها ارائه دهند.
سپس جناب آقای دکتر علیزمانی قیاسی را مابین فخر رازی و مولانا، یعنی دو شخصیت تأثیرگذار همعصر را به دست دادند. به تعبیر ایشان، فخر رازی از دل همان سنت الهیات طبیعی برآمد که جامعهٔ اسلامی از قرنها پیش درگیر آن بود و ما نیز تا امروز همان الهیات و کلام را بازتولید کردهایم، حال آنکه مولانا، خصوصاً در مثنوی معنوی نوعی از تئولوژی را ارائه داده که در آن، کارکرد غایی دین، یعنی درمان رنجهای بنیادین بشر، حضور فعال دارد. مولانا تصور خدای جبّار را به خدای عاشق تبدیل کرد. رابطهٔ انسان و خدا، رابطهای است مملوء از حبّ که بنده با گرویدن به خالق خود، ملال و محنتها را برطرف میسازد. در غرب، پس از جنگ دوم جهانی، به تحول الهیات به معنای یادشده بسیار توجه شد.
به باور جناب دکتر علیزمانی و به نقل از دکتر اروین یالوم، چهار رنج اساسی وجود دارد: ۱. پوچی (چرا باید به حیات خود ادامه داد؟) ۲. تنهایی (من در این عالم تنها هستم) ۳. بیم مرگ (حیات شکننده) ۴. اضطراب ناشی از آزادی.
این وظیفهٔ متألهین است که پاسخهایی برای درمان این رنجهای چهارگانه ارائه دهند. با این وجود، ما امروزه هم در جنبهٔ نظر و هم عمل مشکلات بسیاری داریم. به واقع، گفتگویی میان الهیات رایج و زمانهٔ ما وجود ندارد. معذلک، در تاریخ ما اشخاصی همچون مولانا ظهور کردند که با استفاده از تعابیر کهن الهیاتی، انسان عصر خود را خطاب میکردند و به مسائل وجودی او میپرداختند. مانند این غزل وی که دکتر علیزمانی، آن را برای حاضرین قرائت کردند و در اینجا ابیات معدودی از آن نقل میشود:
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
بیا ای جان تویی موسی و این قالب عصای تو
چو برگیری عصا گردم چو افکندیم ثعبانم
منم استون آن مسجد که مسند ساخت پیغامبر
چو او مسند دگر سازد ز درد هجر نالانم
در پایان دکتر علیزمانی، طرح این سخنان را بیان یک امکان و دعوت حاضرین و شنوندگان به این مسائل دانستند.
پس از پایان سخنان ایشان، برخی از اساتید و حضار، پرسشهایی مطرح ساختند و جناب آقای دکتر علیزمانی نیز کوشیدند تا با ایضاح مطلب خود، به این سؤالات پاسخ دهند.
